نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
چکیده
تازه های تحقیق
منشور نویافته، براساس شواهد نسخهشناختی و ویژگیهای سبکی-تاریخی، به احتمال قریببهیقین متعلق به بهاءالدّین محمّدبن مؤید بغدادی است. نیز مطالعۀ حاضر نشان میدهد که:
نخست، بهلحاظ نسخهشناسی، حضور این منشور در نسخۀ کهن قرنهفتمی التوسّل و بازتاب آن در دو نسخۀ متأخر، نشان از اصالت و تداول متن دارد. همچنین با توجه به دیباچۀ کتاب، میتوان نتیجه گرفت که بهاءالدّین بغدادی، خود، سهواً یا عمداً این منشور را در ساختار کتاب قرار ندادهاست و البته که دلیل آن بر ما روشن نیست؛ لذا درست آن است که این منشور را از «ضمایم» کتاب در نظر بگیریم و دقیقاً همین امر، یکی از دلایل غیبت منشور در نسخ متقدم است. بهعبارت دیگر، منشور متعلق به بهاءالدّین بغدادی است، اما احتمالاً از ابتدا، در ساختار کتاب نبودهاست. شاهد و مؤید آن، ضمیمۀ دیگر کتاب (رسالةالحبسیه) است که تنها در دو نسخۀ متقدم حضور دارد و در نسخۀ اقدم التوسّل غایب است.
دوم، ساخت نحوی منشور با جملات طولانی و متداخل، وجهیت آمرانه و ارشادی، و بسامد بالای تضمینهای قرآنی و عبارات و اشعار عربی، دقیقاً در چارچوب نثر دیوانی بهاءالدّین بغدادی قرار دارد. تکرار واژگان کلیدی و انسجام معنایی متن نیز مؤید آن است که منشور از همان شبکۀ بلاغی و ترسلی برآمده که دیگر منشآت التوسّل در آن جای دارند. این همخوانی سبکی میتواند گویای وابستگی متن به قلم بهاءالدّین بغدادی باشد.
سوم، از منظر تاریخی، منشور تصویری تازه از شهابالدّین الخیوقی ارائه میدهد. اشاره به دوران جوانی او، سفرهای علمی میان خوارزم و خراسان، و رنجهای اجتماعیاش در برابر حسد رقبا، اطلاعاتی است که در هیچیک از منابع شناختهشده و تراجم بازتابی ندارد. همچنین، همزمانی صدور منشور با واپسین دهههای حکومت علاءالدّین تکش نیز پیوند میان خیوقی و دربار او را بهخوبی نشان میدهد و تداوم نقش خیوقی را تا عصر سلطان محمّد خوارزمشاه مستند میسازد.
بر این مبنا، اهمیت و ضرورت انتشار منشور در سه حوزۀ اصلی نمایان میشود: نخست، بازسازی کاملتر متن التوسّل؛ دوم، کمک به شناخت بهتر از شیوههای نثر منشیانۀ سدۀ ششم و تثبیت جایگاه سبکی بهاءالدّین بغدادی؛ و سوم، گشودن افقهای نو در مطالعۀ تاریخ فرهنگی و اجتماعی خوارزمشاهیان از رهگذر بازتعریف جایگاه خیوقی. بدینترتیب، منشور نویافته نهتنها حلقهای گمشده در میراث ادبی بهاءالدّین بغدادی را آشکار میکند، بلکه سندی ارزشمند برای بازخوانی مناسبات علمی و سیاسی عصر خوارزمشاهی به شمار میرود.
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
During the preparation of a new critical edition of al-Tawassul ilā al-Tarassul by Bahāʾ al-Dīn Muḥammad ibn Muʾayyad al-Baghdādī, court secretary to ʿAlāʾ al-Dīn Tekish Khwārazmshāh (r. 568-596 AH/1172-1200 CE), a previously unknown decree addressed to Imām Shihāb al-Dīn al-Khiyūqī (d. 618 AH/1221 CE), the distinguished sixth-century scholar and jurist, was discovered. This text is absent from Aḥmad Bahmanyār's printed edition (1315 Sh./1936 CE) as well as from the early manuscripts of al-Tawassul, and survives only in a single seventh-century manuscript together with two later copies derived from it. The present study aims to establish a critical edition of the newly discovered decree, determine the validity of its attribution, and evaluate its historical significance. Following a comparative examination of the extant witnesses, the text was critically edited according to the relative-base method. The resulting edition was then subjected to codicological, stylistic, and contextual analysis. Manuscript evidence indicates that the text possesses a considerable degree of authenticity and may legitimately be regarded as part of the textual corpus of al-Tawassul. Furthermore, stylistic analysis at the levels of vocabulary, syntax, and rhetorical devices demonstrates that the linguistic features of the decree closely correspond to those found in the authenticated writings of Bahāʾ al-Dīn al-Baghdādī. Finally, contextual and historical analysis suggests that the decree was most likely issued during the later years of Tekish's reign and during the youth of Shihāb al-Dīn al-Khiyūqī. This finding not only contributes to the reconstruction of al-Khiyūqī's scholarly biography but also sheds light on the continuity of the cultural and political networks associated with the Khwārazmshāh court. Accordingly, the critical edition and publication of this decree reveal a previously missing component of Bahāʾ al-Dīn al-Baghdādī's oeuvre and provide a new source for the intellectual and literary history of sixth- and seventh-century Iran.
کلیدواژهها [English]